الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

60

كفاية الأصول ( فارسى )

است مگر با تجريد ( معناى ملحوظ از تقييد به لحاظ عقلى ) و الغاء اين خصوصيت ( لحاظ دوم و تجريد آن از چنين لحاظى در خارج ) از آن . و اين در صورتى است كه معناى حرف بعنوان حالت براى غير خودش لحاظ نمىشود مگر همچون لحاظ اين معنا ( ى حرفى ) فى نفسه در اسماء ( يعنى لحاظ حال بودن اين معانى براى غير ، همچون لحاظ فى نفسه و استقلاليت در اسماء است ) ، و همان‌طورىكه لحاظ استقلاليت در مستعمل فيه اسماء معتبر نمىباشد و ( باعث خاص بودن آن‌ها نمىشود ) ، لحاظ آليّت در حروف ( نيز ) همين‌طور است ، چنان كه ( اين امر بر كسى ) پوشيده نيست . * * * تشريح المسائل * مقدمة بفرماييد از نظر مشهور ، الفاظى وجود دارد كه وضعشان عام و موضوع له شان خاص باشد ؟ بله ، مشهور گفته‌اند كه اين قسم نيز واقع شده است و امثلهء آن عبارت است از : 1 - حروف ، از قبيل من ، الى ، فى ، عن و . . . 2 - اسمائى كه به دليل شباهتشان به حروف ملحق به حروف شده‌اند ، از قبيل : اسماء اشاره ، ضمائر ، موصولات و اسماء مبهمات فى المثل : واضع در هنگام وضع لفظ ( من ) ، مفهوم كلى ابتدائيّت و يا نسبت ابتدائيّه را در نظر گرفته و سپس واژهء ( من ) را براى خود آن كلى قرار نداده بلكه براى افراد و مصاديق آن ، يعنى نسبت‌هاى ابتدائيّه جزئيه قرار داده است . * جناب آخوند در تحقيق خود چه نظرياتى را در رابطهء با حروف و معناى آن‌ها و نحوهء وضع آن‌ها آورده است ؟ ايشان سه نظريه را مطرح فرموده : 1 - رأى و نظر سيد مير شريف جرجانى مبنى بر اينكه : حروف وضعشان عام و لكن موضوع له آن‌ها خاص است ، مثل لفظ ( من ) كه در مثال بالا براى ابتداهاى جزئى و خاص وضع شده است . 2 - رأى و نظر محقق تفتازانى ، مبنى بر اينكه : حروف وضعشان عام ، موضوع له آن‌ها نيز عام است لكن مستعمل فيه آن‌ها خاصّ و جزئى است ، يعنى :